خرید بک لینک
گاهی حرفهای مادر چنان پریشانم می کند که انرژیِ انجام ادامه ی کارها از دستم میرود.درست مثل همین امروز که به جای دنبال کارت عروسی رفتن ، ماندم در خانه .مثل حالا که نشسته ام و لپ تاپ را باز کرده ام تا کم

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:50

* دیشب زن پسر خاله اعلام امادگی کرد که لباس عروسش را به دختر سادات قرض میدهد.خوشحال شدم .. به به چه لباس عروسی ... پر از گلهای رز برجسته * امروز برای شب عروسی یک هتل رزرو کردمپدر اصرار داشت که این کار

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:50

از صبح واسه کارای عروسی میزنم بیرون و تا شب درگیر میشم ... ناهار هم نمیرسم بخورم ... دلم میخواد وقتی شب میرسم خونه , برم یه دوش بگیرم و دراز بکشم رو تخت و به سقف خیره بشم ...دلم میخواد به بقیه بگم که

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:57

دلتنگی ,

شبی است که بی چشـم های زیتونی تـو صبح می شود.

باور نمیکنی؟

دلتنگیِ آغوشت .... رهایم نمیکند

* رسـواترین شدم که نزدیک ترین راه بود به تــو.

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:57

اگه این کتابایی که من خوندم سر بزنگاه به دردم نخوره , پس چه فایده از اون همه وقتی که گذاشتم براشون!ذهنم درگیر مدیریت زمان توی زندگی متاهلیه .. یاد کتاب" مدیریت جامع زمان" افتادم که خونده بودمش و با ج

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

" میدونستی کنار حقی که به گردنمه , مسئولیتم در قبال تو بیشتره ؟

تو ساداتی , و این مسئولیت منو سنگین تر میکنه ....

اگه تو از من ناراحت بشی یا برنجونمت , جواب مادر سادات رو چی بدم ؟

بهم قول بده که هر وقت از دستم رنجیدی زود بهم بگی و حتما فرصت جبرانش رو هم بهم بدی "

پی نوشت:

بهش قول دادم ؛

خدایا من مستحق این همه لطفت نیستم.

شکراً لله شکراً لله شکراً لله

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

برنجامون سر شله زرد تموم شد و امروز مجبور شدیم 5 کیلو برنج بخریم که شد 30 یوروحامد میگه اقتصادیش اینه که وقتی توو فروشگاه برنج 14 یورویی هست , اونو بخریم, نه 30 یوروییاما من دلم درد میگیره برنج هندی ی

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

- بیا رقص والس رو تمرین کنیم , یه رقص دو نفره واسه روز عروسی.+ میخوای بگن که دو روزه غربی شدن ؟- " نه خب , چون متفاوت بود پیشنهادش رو دادم , .. باشه پس یه آهنگ ایرانیِ آروم." * جوری با تعجب نگام کرد و

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

شبای هالوین جز دردسر چیزی واسه من نداشته هیچ وقت ...طبق هر شب رفتیم کنار رود که پیاده روی کنیم .. من آدم ترسویی هستم, سر همین مسئله حس خوبی نداشتم که برم بیرون .. حتی تلویزیون هم فیلم های خیلی ترسناک

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

سرش توو لپ تاپ و هد ست توو گوشش بود که چایی رو براش گذاشتم رو میز ..چشمای خیسش رو که دیدم ترسیدم و سریع سرم رو به سمت صفحه نمایش بردم که ببینم چی می بینه که به خاطرش حالش اینجوری شده یه کلیپ درست کرده

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

چمدون رو روی ریل میذارم تا مسئول فرودگاه اسکن کنه , با تعجب و غُر میگه آخه چرا انقدر ادکلن آوردی شما ؟من همین طور که چمدونم رو برمیدارم , گیجِ حرفش میشم که یعنی چی؟!که البته کارهای خروج از فرودگاه , ح

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

میگه " یه روز داداشت عاشق شد و گفت دختر فلانی رو میخوام .. دختره هم اینو فهمید و پشت چشم نازک کرد واسه ما ، زمین و زمان رو براش فراهم کردیم تا بله رو گفتاون روز به خودم گفتم اشکال نداره ، منم دختر دار

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

* بقیه ی پول کرایه تاکسی رو پس میگیری , بی هوا به راننده میگی thank youدو تا مسافر داره , و تو خجالت می کشی ..... * دیروز هم که یکی از فامیل های دور , لهجه دار شدن و کش دار ادا کردن کلماتت را دست ا

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

* هر روز زنگ میزنه و از کارها می پرسه ، منم هر بار کمتر از روز قبل بهش اطلاعات میدم یعنی تصمیم گرفتم کلا عروسی رو براش سورپرایز کنم !! تا حالا نشنیده بودم یه بانویی بخواد با پول داماد ، عروسی رو واسه

برچسب: نویسنده: حدیث کریمی‌پور تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 11:26

صفحه بندی